
عياري كه ماند تا ارزش ها بماند
نويسنده: مهدي ثاقب
بسیاری بر این عقیده اند که حبیب الله کلکانی باعث و بانی فروپاشی حکومت امان الله شده و زمینه های افراطیت مذهبی، چور و چپاول و ضدیت با آزادیخواهی و استقلالیت را فراهم کرده است اما من بعنوان یک نویسندۀ بی طرف که تاریخ را نه از منظر دریچه های تنگ و تاریک تعصب بلکه از زاویه های حقیقت تاریخی دیده و نظر میدهم.
من بر این باورم که ریشه های سقوط حکومت امان الله نه در تندروی امان الله برای مدرنیزه شدن افغانستان و برانگیختن حساسیت های مذهبی است و نه در قشون کشی و تصرف کابل به دست حبیب الله کلکانی است. طبیعتا اگر گذار تاریخی به دوره های مختلف داشته باشیم متوجه این نکتۀ اساسی میشویم که حکومت بریتانیا پس از شکست های پی در پی در افغانستان و در نتیجه استقلال افغانستان در سال 1919 میلادی تلاش های زیادی از طریق عوامل خود در دستگاه حکومت کابل نمود که میتوان بصورت مشخص از نادرخان، شاه محمود و هشام خان یاد نمود.
حبیب الله کلکانی در حقیقت فردی ساده، با ایمان و صادق بود که بصورت غیر مستقیم از سوی بریتانیایی ها و نادرخان تحریک و به دنیای سیاست و کشمکش های قدرت داخل شد؛ او نمیدانست که مجددی ها با لایه های ابزاری از دین و تعصبات مذهبی خواستند تا او را منحیث یک مهره ای در حکومت عبوری استفاده و سپس بصورت دغلکارانه ای او را از قدرت ساقط نمایند. حبیب الله کلکانی در ابتدای خیزش مسلحانۀ خود آگاهی نداشت که در درون دربار و کاخ شاهی چه رقابت های وحشتناکی روی دست گرفته شده است و چه نیّاتی برای زیر سوال بردن استقلالیت کشور طراحی شده است.
امان الله شاه همچنان از توطئه هایی که از سوی نادرخان به راه انداخته میشد بی خبر نبود، این شاه آزادیخواه از ارتباطات فوق محرمانۀ نادرخان با همفریز وزیر مختار انگلیس در کابل آگاهی یافت که در قرارداد سری فی مابین نادرخان و همفریز ذکر شده بود که طرفین هیچ اقدام مهمی بدون مشورت وزیر مختار انگلیس در کابل انجام نمیدهند؛ دستاورد مالی که برای نادرخان در این قرارداد سری وجود داشت پرداخت دوصد هزار {پوند} استرلینگ از سوی حکومت برینانیا بود. این توافق نامه سبب شد تا شاه امان الله دستان نادرخان را از حکومت داری کوتاه نماید و نادر به فرانسه رفت.
سفرهای اخیر شاه امان الله به اروپا، کشف حجاب و حضور آزادانۀ ملکه ثریا و دیدگاه های مدنیزه شدن جامعه بهانۀ خوبی برای انگلیس ها و نادرخان شد تا حکومتِ او را کفری و جهاد علیه وی را فرض دانند؛ از اینرو ملایانی که با دسیسه چینان همگام بودند شورش علیه حکومت را تحریک نمودند و تصاویر برهنۀ ملکه ثریا حتی در قریه جات دور افغانستان برای تحریک احساسات مذهبی مردم فرستاده شد. در این میان حبیب الله کلکانی فردی از کوهدامن کابل بی خبر از دنیای سیاست و رقابت های شدید و خونین؛ پایتخت را تصرف و خود را خادم دین رسوالله عنوان نمود؛ امان الله به هند و سپس به ایتالیا رفت و عملا میدان عمل به دست انگلیس ها افتاد؛ پروژۀ بعدی که انگلیس ها و نادرخان داشتند کنار زدن حبیب الله کلکانی از قدرت بود، به همین خاطر قشون دیگر برای مبارزه با او وارد میدان شد که در نهایت پس از نه ماه حبیب الله کلکانی در غزنی شکست خورده و روانۀ کوهها شد؛ در اینجا نیز نادرخان با استفاده از روش های ماکیاولی علمای دینی را در اختیار گرفته و با قرآن مهر کرده از حبیب الله کلکانی خواست که به احترام کتاب خدا به حکومت جدید تسلیم شود و جانش کاملا محفوظ است، حبیب الله کلکانی با اعتقادی که به دین و ارزش های مذهبی داشت به نادرخان تسلیم شد اما نادرخان او و دیگر یارانش را به دار آویخت و تاریخ بطلان بر حکمروایی او زدند و خانمش بی بی سنگیری و دو دخترش را به زندان های سیاه و تبعیدگاه های مخوف و نمناک محکوم نمود.
در نتیجه اینکه حبیب الله کلکانی مسبب اصلی سقوط حکومت امان الله شاه نبود بلکه ریشه ها و عومل آن در بازی های خصمانه ای بود که بریتانیایی ها آن را بصورت مرموزانه ای چیده بودند و حتی از قرآن، ارزش های اعتقادی و مدرنیزه شدن جامعه آن دوره در مخالفت با معیارهای سنتی و عنعنوی حکومت امانی بعنوان دستاویز مناسبی برای تغییر رویدادهای مهم استفاده نمودند.
حبیب الله کلکانی نه دزد بود، نه شقی و نه کسی که بر اساس شورش و یاغی گری حکومت ایجاد نماید؛ او فردی بود که بصورت مهره ای در دنیای سیاست استعمال شد و پس از نه ماه توسط بازیگران قدرت های جهانی در آندوره نسخۀ اش باطل و در دوره های بعد مورد هجمه های ترورهای شخصیتی در کتب های تاریخی قرار گرفت .
در پایان میخواهم این نوشته را با سخنی از خلیل الله خلیلی شاعر پرآوازۀ کشور در مورد حبیب الله کلکانی خاتمه دهم که گفته بود: "امیر حبیب الله کلکانی آدم بی سواد اما با وفا، آدم بی سواد اما با ایمان، آدم بی سواد اما شجاع بود مرا به دربار خود احضار کرد ومرا به حیث سرمنشی خود مقرر کرد، من چندی با حبیب الله کلکانی درکابل بودم وبعد از آن رفتم به مزارشریف وتا آخر به مزارشریف بودم. حبیب الله کلکانی میگوید که بیاری خدا وهمکاری رفقا شجاع درین جا آمده ام علمای دین فتوا داده اند که پادشاه سابق خلع ومن بجای او بنشینم، من همان دهقان زاده ناچیز بنده خداوند وسرباز بیسواد که بودم هستم امید من اینست که بشما خدمت کنم ودرعهد که با خداوند کرده ام پایدار باشم میان ما وشما تفاوت نیست هرفرد شما پادشاه میباشید وبعدآ روبه اسیران کرد وگفت من شما را دوست دارم که با من مردانه جنگها کردید و وظیفه عسکری خود را صادقانه انجام دادید، دشمن کسانیست که درگذشته مورد اعتماد بودند وحق نمک بادار خود را نشناختند. در جنگ نان وحلوا بخش نمی شود رفقای من را که شما کشته اید خون آنها را بشما بخشیدم ورفقای شما را که همراهان من کشته باشند شما ببخشید، بخشایش کارجوان مردان است اگر وظیفه تان را ادامه میدهید معاش شما دوچندان میشود"



<iframe src="https://www.facebook.com/video/embed?video_id=489810077733960" width="640" height="360" frameborder="0"></iframe><!--- Start Code Add-Social By www.avazak.ir --->