شهید امیر حبیب الله خادم دین رسول الله فرزند امین الله خان نواده عبدالله خان در در اول ماه محرم سال 1308 هجری قمری مطابق 25 اسد سال 1269 برابر با اگست 1890 در منطقه کاریز کامل بیگ قریه پشت ده ولسوالی کلکان تولد شد.
در سن هفت سالگی شامل مدرسه ی کلکان گردید که در آن زمان تدریس در صفه زیر درخت تنومند پنجه چنار در محوطه باغ زیارت خواجه عبدالصمد ولی صورت میگرفت.
اما از بخت نا سازگار بعد از چند سال تعلیم, معلم ایشان یکتن از رفقای هم صنف او را بسیار لت وکوب کرد که باعث خشم و طغیان حبیب الله نوجوان گردید.
چون این فرزند دلیر و عیارمنش , در مدرسه علاوه از دروس معمول وقت درس مردانگی وعیاری را نیز بطور خود انگیخته می آموخت وروح سرکش وعدالت خواهانه او هیچ ظلم واستبداد را نمی پذیرفت لت وکوب رفیق نزدیکش توسط معلم وی روح رقیق وحساس او را جریحه دار گردانید وبر وی تاثیر بسیار منفی گذاشت که دو رفیق با تصمیم هم مدرسه را ترک نمودند.
با وصف آنکه پدرش بمثابه یک شخصیت علم دوست ومعارف پرور, همواره فرزند سرکشش را جهت رفتن به مکتب تشویق میکرد.
اما تشویق ها وتوصیه های پدر بالای این نوجوان مصمم اثر گذار واقع نشد وفقط با پدر موافقه نمود که تعلیم خصوصی علوم دینی را نزد ملا امام مسجد در قریه پشت ده ادامه دهد.
امیر در میان سایر نوجوان های هم سن وسالش روز تا روز از لحاظ فزیکی بزرگتر وتنومند تر میگردید وموازی با رشد فزیکی نسبت به سایر دوستان هم بازی اش تیز هوش تر وفرزانه تر بار می آمد.
و روح وروانش در راه شهامت و مردانگی مردان بزرگ تاریخ سیر تکاملی را می پیمود. در کلیه تصامیم و برخورد های او نوعی قاطعیت دلیری, و از خود گذری تبارز می یافت که سپس در ایام جوانی رفقا وهم دیارانش نسبت به شخصیت او احترام زیاد میداشتند. او را لالا خطاب می کردند. از آنجاییکه مقدرات الهی در وجود او افکار وتمایلات غرور آمیز و بلند پروازنه را به ودیعه گذاشته بود.
به حکم روحیه عدالت پسندانه ومبارزه جویانه اش با ظالمان وسود جویان میانه خوبی نداشت وگهگاهی در مقابل آنها رفقایش را نیز سبق عیاری و جوانمردی میداد که چطور با بینوایان واشخاص ناتوان همدردی ویاری نمایند.
سرشت انسان دوستی , فقیر نوازی وعیارمنشانه ی حبیب الله (لالا) موجبات خوبی را برای استحکام موقف وشخصیت اجتماعی او فراهم گردانید.
تا جاییکه همنوایی پیهم او با بینوایان , او را بمثابه یک الگوی مدافع از مظلومان وستم دیدگان مبدل گردانید ودر هر محلی از کوهدامن هر شخص یا خانواده ایکه مورد تعدید وتظلم افراد زورمند قرار میگرفت چون حکومت محلی به رشوه ستانی وجانبداری از زورمندان وخوانین می پرداخت, پس از خدای متعال مرجع امید چنین اشخاص فقط (لالا) بود ودر حمایه وحفاظت جان و مال خود از او استمداد می جستند.
محمد آصف آهنگ فرزند محمد مهدی خان چنداولی که سرمنشی دربار میر امان الله خان بود وجناب آهنگ یکی از مردان فرهیخته ی عبدالتخواه واستبداد ستیز کشور ما میباشند.
در حالیکه او حبیب الله کلکانی را آخرین عیار و جوانمرد کابل میخواند در مورد وی چنین می نویسد: کاکا سید احمد از متنفذین کابل بود در شهرآرا باغ و منزل خوبی داشت ودر زمان سراجیه و امانیه در صف اعیان بود در دوره امیر حبیب الله خادم دین رسول الله صلی الله علیه وسلم بیکار ولی سابقاً با وی که او را لالا میگفتند, آشنای داشت روزی لالا را در باغ خویش دعوت نمود از دروازه ی باغ تا تختی که بالای جوی آب برای مهمانان زده بود از مخمل گران قیمت پای انداز فرش کرده بود.
حبیب الله وقتی که داخل باغ شد واین پذیرایی را دید, بالای مخمل پا ننهاد وبه کاکا سید احمد گفت:
آغا صاحب, مه آدم غریب استم و پادشاهی از خداست پایندازها را جمع کن.
از این جمله واین برخورد هویدا میگردد که امیر حبیب الله خان کلکانی نه تنها برخوردار از عقاید خارایین دینی بود بلکه شخصیتش در کوره فرهنگ وتمدن وتصوف و عرفان شرق پخته شده بود چنین عجز و چنین شکستگی در اوج قدرت را تنها شخصیت های میتوانند تبارز دهند که ظرفیت های اخلاقی ومعنوی شان در همین فرهنگ شکل گرفته باشد چنانچه موقعیت جغرافیایی اوضاع واحوال خاص ومساعد زمانی ودرایت وشایستگی خود شخصیت ها عوامل سازنده موقف وجایگاه آنها در یک کشور منطقه با جهان میشود برمبنای همین اصل حبیب الله (لالا) نیز در زمانی جاده رشد فزیکی ومعنوی خود را طی میکرد که در بعضی از حصص کشور نارضایتی خاص نسبت به شماری از عملکردهای حکام وقت در میان مردم شکل میگرفت توسعه می یافت وبه نضج وقوام میرسید که بالاخره بنایر اراده خداوند متعال وزمینه های مساعد شهرت حبیب الله (لالا) در نقاط مختلف کشور طنین انداز شد وبر سرزبانها افتاد واز محیط محدود زادگاهش در سطح ملی مطرح گردید تا اینکه قیام های ملی او را بر صدر رهبری خویش کشانید ودر 7 جنوری سال 1929 در راس رهبری قیام کنندگان کابل را تصرف کرد وپس از یک جرگه ی سراسری ایکه به اشتراک هزاران نفر از سراسر کشور در قلعه میرویس الدین (قلعه سرکاری) در قریه کلکان تدویریافت در 18 جنوری سال 1929 از جانب علمای دینی و شخصیت های ملی در میان شوروهلهله مردم بحیث امیر افغانستان انتخاب گردید که (امیر حبیب الله خادم دین رسول الله صلی الله علیه وسلم) لقب گرفت.
او از جنوری الی اکتوبر 1929 برابر با 1307 هجری شمسی به مدت 9 ماه بر افغانستان بحیث امیر حکم راند و پس از اینکه شهر کابل توسط قوای مخالف در محاصره و تحت گلوله های توپ قرار گرفت او به صراحت گفت که نمیخواهد بخاطر حفظ قدرت پادشاهی باعث کشته شدن شهریان مسلمان وشریف کابل گردد.
با پیروی از همین احساس نیک جوانمردانه به سوی جبل السراج عزیمت کرد که بنابر یک موافقه ایکه از جانب مقابل او در قرآن تحریر مهر وامضا گردیده بود و همچنان این تعهد توسط بعضی از شخصیت های روحانی وساطت وتضمین گردیده بود.
با رضایت خودش وترغیب وتضمین روحانیون مذکور به کابل برگشت که این تضمین وتوافق از جانب مقابل رعایت نگردید

<iframe src="https://www.facebook.com/video/embed?video_id=489810077733960" width="640" height="360" frameborder="0"></iframe><!--- Start Code Add-Social By www.avazak.ir --->