سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ - 14:19 - نجیب کوهستانی -
چهارسال پیشترازامروز درمورد امیرحبیب الله خان کلکانی شهادت وی واهمیت سوگندوقداست باورهای دینی درتفکر ورفتارقبیلوی چیزهایی نوشتم که شمادوستان بزرگواررا به مطالعه... آن فرامیخونم......ممنون محبت وحوصله مندی تان...
هشتاد سال درغربت خاک
فرشته حضرتی
19 جنوری 2009 سویدن
هشتاد سال پیش ازامروز درتاریخ سیاسی افغانستان تسلسل نظام قببلوی برهم خورد و امیر حبیب الله کلکانی به قدرت رسید. اما دیری نگذشت که حکومت نوبنیاد او توسط لشکر جنوب سقوط داده شد ونادرخان که سالها رویای پادشاهی را درسر می پرورانید، برمسندقدرت نشست. نادرخان با اشاره واستخاره انگلیس ها و باحمایت عمال داخلی آن ازجمله شیخ المشایخ مجددی، زمینه های سقوط دولت امانی را فراهم آورد اما زمانی متوسل به اقدام نظامی گردید که دولت امانی توسط حبیب الله کلکانی سقوط داده شد وامان الله خان ازافغانستان خارج گردیده بود. سقوط دولت امانی و ورود نیروهای حبیب الله کلکانی درکابل، بدون اختلال درنظم عمومی صورت گرفت و اموال ودارایی کسی مورد سرقت قرارنگرفت. اما زمانیکه لشکر جنوب به هدایت نادرخان وارد کابل گردید، تمام شهر مورد غارت قرارگرفت وحتی ادارات دولتی نیز از غارت مصئون نماند. حبیب الله کلکانی با وساطت شیخ المشایخ مجددی دست از جنگ برداشت و با اعتقاد به کتاب آسمانی که نادرخان درحاشیهء آن تعهدش را مبنی بر عفو ومصئونیت او نوشته بود تسلیم نادرخان شد.
بعد ازانتقال حبیب الله ویارانش به کابل، نادرخان سرنوشت آنها را به قبایل جنوب سپرد که بعد ازتحمل شکنجه وآزار، اول به رگباربسته شدند وبعد از آن پیکرهای بی جان شان را به دار آویختند (1).
این حادثه درتاریخ افغانستان، استمرار تصفیه های خونین، فجایع سنگین ومصیبت های تلخ بعد ازیک وقفه میباشد که در سالهای حکومت امانی بوجود آمده بود. استقرار نظام نادرشاهی وسالهای تلخ وپرمصیبت این حکومت، یکی ازسیاه ترین ادوار تاریخ افغانستان میباشد که تمام تلاش وامکانات این حکومت برای ایجاد تفرق قومی، توسعه فقر وبی سوادی، ترویج عصیبت های قومی ـ مذهبی و تولید ترور و وحشت به مصرف رسید. خانوادهء آل یحیی که درقلمرو انگلیس زیسته بود ودر بستر آموزه های ا ستعماری پرورش یافته بودند، با سرو پیکر درخدمت منافع استعمار نشستند وافغانستان را برسر اقوام غیر پشتون جهنم درست کردند. نادرخان درسال اول حکومت، هر روز کاری اش را با رگبار چند نفر ازمردم شمالی آغاز میکرد. درواقع مردم شمالی اولین کسانی بودند که درمعرض قساوت ودرنده خویی خاندان آل یحیی قرارگرفتند. جنایات سازمان یافتهء این خاندان درمناطق شمالی چنان وحشت انگیز است که درهمان سال اول، (39483) عدد سکه طلا را ازمردم پروان وکاپیسا به دست آوردند. سپاهیان مهاجم جنوب درهنگام غارت اموال مردم اگر از خانواده ای پول و اسلحه به دست نمی آوردند، درسینه ء زنان خانواده سوزن فرو میکردند (2). اما آنچه که تاهنوز درمورد رفتار انسان ستیز نظام نادرشاهی و بخصوص درمورد کشتار وشکنجه های هولناک و سازمان یافته محمد هاشم ومحمد گل مومند درج اوراق تاریخ گردیده است، درواقع گوشه ای از جنایات وفجایعی میباشد که نظام نادرشاهی به آن مبادرت ورزید. ابعاد و دامنه ء این جنایات خیلی بیشترو گسترده تر ازآن میباشد که تاهنوز از آن سخن رفته است. حافظهء پیرمردان شمالی و قطغن، انباشته از روایات تلخی است که جنایات وانسان ستیزی های نظام نادرشاهی را به تصویرمیکشد.
نظام نادرشاهی که ازبسترسنت وفرهنگ قبایل جنوب برسرنوشت مردم افغانستان تحمیل گردید، باتوجه به ساختار ورفتار آن درنگاه نخست اهمیت "سوگند" و "قداست" باورهای دینی را در ذهنیت قببلوی و آموزه های دینی قبیله درمعرض نمایش قرار میدهد و درنگاه بعدی، استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید اندیشه وباورهای انسانی را درجامعه قببلوی بازتاب میبخشد. دراین متن سعی براین نهاده شده است به این دوپدیده ی مهم، در رفتار وساختار نظام نادرشاهی پرداخته شود که ممثل طرز تفکر وبازتاب خالص علایق قبیلوی بود.
1 ـ اهمیت سوگند و قداست باورهای دینی در تفکر و رفتار قبیلوی
همانگونه که اشاره رفت، بعد ازتصرف کابل، نادرخان درحاشیه قرآن کریم، بصورت کتبی برای حبیب الله کلکانی تعهد سپرد که درصورت تسلیم شدن، او و همراهانش ازهرگونه تعقیب و آسیبی مصئون میباشند. این پادرمیانی توسط شمس الحق مجددی صورت گرفت؛ کسی که در پیروزی سپاه نادرشاه سهم مهم داشت (3). حبیب الله کلکانی شخص متدین ومعتقد به سنن وباورهای اسلامی بود که به دلیل همین اعتقاد، به وساطت شمس الحق مجددی و به تعهدنادرشاه که بر ورق قرآن نوشته بود اعتماد کرد ه وسرنوشتش را به دست تقدیر سپرد. اما او به دلیل همان صداقت روستایی که داشت هرگز تصورنمیکرد که قرآن و یا هرمتون مقدسی دیگر، دربستر ذهنیت قبیلوی و در علایق سیاسی نادرشاه چیزی بیشتر از وسیلهء غارت وفریب مردم نیست. این خوش باوری سبب گردید که او باپاهای خود تا پای دیوار مرگ رفت.
شهادت امیر حبیب الله کلکانی به دستور نادرشاه و توسط سپاهیان جنوب صورت گرفت قبل ازهمه چیز کاربرد ابزاری مقدسات دینی را درفرهنگ وسنت های حاکم درجنوب تمثیل مینماید. البته تعهد شکنی نادرشاه با امیر حبیب الله کلکانی که بااستفاده از عقاید دینی او صورت گرفت، اولین مورد و یا آخرین مورد ازتعهد شکنی درتاریخ نظام قبایلی درافغانستان نمی باشد. تاریخ افغانستان موارد متعددی از این گونه تعهدشکنی را درذهن دارد که با استفاه از قرآن و توسل به معتقدات دینی طرف مقابل صورت گرفته است. قتل میریزدان بخش بهسودی از رهبران هزاره به دستور دوست محمدخان و توسط حاجی خان کاکر دربامیان، نیز بااستفاده ازهمین شیوه صورت گرفت (3). آخرین نمونهء آن شهادت عبدالعلی مزاری به دست طالبان میباشد.
اما آنچه که ازنظر تعاملات اجتماعی و ازچشم انداز فرضیه های جامعه شناختی حایز اهمیت دانسته میشود این است که آموزه های دینی ومعتقدات مذهبی همواره به عنوان یک وسیله درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبایل قرار داشته است. حتی امروز همانگونه که شعارهای دیموکراسی توسط آقای کرزی باماهیت اصلی آن فاصله دارد، به همان اندازه کمونیزم و یا اسلام قبایلی باماهیت اصلی آن درتضاد میباشد. آموزه های فرهنگ وسنت های قبیلوی چنان در رگ وخون انسان قبیله عجین گردیده است که هیچ دین ومکاتب سیاسی معاصر نتوانسته اند جایگزین این سنت ها گردیده و برآن فایق آیند. به همین دلیل است که اسلام قبایلی قبل ازهمه چیز و سیله ایست که درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبیله قرار دارد. به عبارت دیگر، میزان وابستگی وتعهد قبیله به آموزه های اسلامی دربستر منافع سیاسی واقتصادی شان تعریف وتعیین میگردد. هرگاه علایق سیاسی واقتصادی قبیله اقتضا نماید، اعتقادات دینی اولین وسیله ای برای تامین وحراست از آن میباشد. لذا آنچه را که نادرشاه وسپاهیان جنوب دربرابر امیر حبیب الله کلکانی انجام دادند، نماد عریان این واقعیت می باشد؛ واقعیتی که سرنوشت سیاسی افغانستان را بامرگ ومصیبت رقم زده است.
ازهمین رو فرهنگ، سنت و باورهای دینی قبیله درطو ل تاریخ افغانستان بستر تولید تنش و پرورش مصیبت وبدبختی بوده که نظام های سیاسی برخاسته از آن این تنش ها را تمویل وترویج کرده اند. بطور نمونه نادرخان سرکوب مقاومت مردم شمالی را توسط لشکر جنوب، صبغه دینی بخشیده و آن را جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکرد. درست همان کسانی که شورش امیر حبیب الله کلکانی را دربرابر دولت امانی جهاد فی السبیل الله معرفی میکرد، همان اشخاص قتل وغارت مردم مظلوم شمالی را توسط سپاهیان نادر، جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکردند. براساس فتوای اسلام قبیله ، مردم شمالی کافر شمرده میشدند که کشتار آنها جهاد وغارت اموال آنها غنایم جنگی دانسته میشد (4). این گونه بهره برداری از آموزه های دینی، درواقعیت بهره برداری ابزاری از دین میباشد که کار برد ابزاری آن را درخدمت منافع سیاسی واقتصادی نشان میدهد. البته استفاده ابزاری از آموزه های مقدس دینی، درفرهنگ وسنت قبایل یک پدیده طبیعی میباشد که نمونه های معاصر آن را دررفتار طالبان نیز مشاهده می نماییم. اما تعهد شکنی نادرشاه دربرابر امیر حبیب الله کلکانی یکی از موارد برجستهء تاریخی استفاده ابزاری از دین درفرهنگ وسنت قبیله می باشد که به قول مرحوم غلام محمد غبار، بذر نفاق وکینه های بسیار را درمیان اقوام ساکن دراین سرزمین پاشید.
2 ـ استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید تفکر انسانی در فرهنگ قبیلوی
همانگونه که درآغاز این نگارش اشاره رفت، رفتار نادرشاه دربرابر حبیب الله کلکانی، و همچنان کشتار سیستماتیک مردم شمالی با فتوای جهاد و غارت دارایی آنها به نام غنایم جنگی، استعداد همزیستی انسانی و میزان تولید تفکر انسانی را دربستر فرهنگ و سنت های رایج درجنوب به نمایش میگذارد. دراولین روز ورود سپاهیان نادرشاه درکابل، اموال دولتی ودارایی عامه به غارت رفت و پس ازآن کشتار سیستماتیک مخالفین نظام نادرشاهی آغازگردید. به دنبال این کشتار، نوبت به مردم پروان وکاپیسا رسید که آنها نیز از دم تیغ نادرخان گذشتند. پس از آن نوبت به مردم قطغن رسید که به جرم حضور ابراهیم لقی درشمال افغانستان، صدها نفر از دم تیغ شاه محمودخان برادر نادرخان گذشتند. مرحوم غبار مینویسد که شاه محمودخان یک هزار خانوار ترکمن زبان را به حبس کشیده و سپس آنها را تحت نظر یک دسته از عساکر جدرانی، ازخان آباد به کابل گسیل نمود و به سربازان موظف دستور داده بود که هرگاه کسی از این خانواده ها دریک روز نتوانند دومنزل ( 10 مایل) راه بروند، باید کشته شوند. دریکی از روزها که چند پیرمرد علیل وبیمار نتوانستند فاصله تعیین شده را طی نمایند، به دستور سربازان محافظ به قتل رسیدند (5).
اینها ونمونه های فراوانی از اوج قصاوت و بی رحمی کارگزاران نظام نادرشاهی وجود دارد که ازعدم استعداد همزیستی انسانی در سنت ورفتار قبیلوی سخن می گویند. سالهای حکومت نادرشاهی از سیاه ترین سالهای تاریخ افغانستان است که تمام مسیرهای ترقی وتکامل به روی مردم مسدود گردیده درعوض تمام تلاش حاکمیت برغارت و سرکوب مردم متمرکز گردیده بود. استبداد نادرشاهی در حقیقت تبلور اراده و ممثل آموزه های فرهنگ و سنت های رایج درجنوب بود که زمینه های شکست دولت امانی را فراهم آورده و نادرخان را سوار بر شانه های سربازان جنوب برمسند پادشاهی نشانید. اگرچه نادر، درقبال این خدمات، مردم جنوب را از سربازی معاف وظاهرا امتیازات فراوانی را برای آنها اعطا کرد اما به حکم اخلاق وآموزه های قبیلوی هیچ گاهی نخواست که تغیر جدی در زندگی و طرز نگرش این مردم بوجود بیاید. آشنایی قبایل با دانش و داده های دنیای معاصر می توانست نظام نادرشاهی را درمعرض خطر قرار داده و سنت های قبیلوی را پریشان نماید.
یکی ازخصوصیات بارز نظام قبیلوی مرکز گریزی میباشد که اخلاق ورفتار قبیلوی همیشه خلاف تمرکز نظم وقانون قرار میگیرد. نادرخان اما ازآنجاییکه با سروپیکر درخدمت منافع استعمار قرار داشت، این مرکز گریزی را باحفظ توازن میان منافع قبیله و منافع استعمار به نفع استعمار هدایت ورهبری کرد. اما آنچه که او بعد ازمرگش به یادگار گذاشت، افغانستان فقیر بانظام وفرهنگ مسلط بحران خیز قبایلی بود که زندگی را برسر مردم افغانستان به جهنم تبدیل کرده بود. نظام نادرشاهی محصول خالص فرهنگ وسنت های قبایلی بود که درآن جز قتل، غارت، وخشونت هیچ گزاره ای دیگری پرورش نیافت.
آنچه که از داده های تاریخی این نظام استنباط میگردد، کاربرد ابزاری ارزش های دینی و ناشکفتگی استعداد همزیستی انسانی میباشند که دریک تعامل مشترک مصیبت های سنگین را برمردم افغانستان تحمیل کرد.
هرچند که بعد از کودتای هفت ثور، افغانستان دستخوش تحولات بنیادین گردید اما سازه های فرهنگ وسنت های قبیلوی مثل قدیم برشریان روابط اجتماعی و طرز نگرش وابستگان این سنت مسلط میباشد. رفتار سیاسی آقای کرزی به عنوان تولید فرهنگ قبیلوی، نماد روشن از سازه های این فرهنگ میباشد که هنوز هم مصیبت می آفریند.
تلاش دولت کرزی برای کشف وشناسایی جسد داودخان که شریک جنایات نادرخان بود، چیزی جز دلیل تعهد وتقید به فرهنگ وسنت های قبیله نمیتواند باشد. اما کسی نمی پرسد که داودخان کدام گره را ازمعضلات بیشمار زندگی این مردم گشوده است که فارغ ازعلایق قومی مستحق تقدیر مردم افغانستان باشد. اما اینکه آقای صبور الله سیاه سنگ از اعصاب آشفته ورفتار بیمار داود اسطوره می سازد وکرزی برای کشف جسد و تدفین دوباره آن از بودجه دولت سرمایه میگذارد بازتاب همان سنت وفرهنگ میباشد که که دربسترآن جز مصیبت و بردگی، گل خوشبختی نشکفته است.
اکنون که هشتاد سال از شهادت مظلومانهء حبیب الله کلکانی میگذرد، هیچ کسی نمیداند که او درکجا به خاک سپرده شده است. سوال اینجا است که چرا کسی تاهنوز برای کشف قبر گمنام او اقدام نکرده است که به دلیل صداقت روستایی خود وبااعتماد به قرآن، توسط سپاهیان جنوب به دار آویخته شد؟ مگر داودخان چه لطفی را درحق مردم افغانستان کرده است که دراین روزها به عنوان قهرمان تحمیل میشود و حبیب الله کلکانی که مظهر صداقت ودین د اری بوده است ازخاطره ها فراموش و گمنام باقی میماند؟ به نظرمن پاسخ این سوال را باید در رفتار وذهنیت قبیلوی جستجو کردکه حبیب الله کلکانی را با استفاده از اعتقادات دینی اش به دار آویخت.
رویکردها:
1 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ نوشته غلام محمد غبار. چاپ امریکا
2 ـ همین ماخذ
3 ـ میر یزدان بخش بهسودی. نوشته چارلیز میسن. ترجمه اکرم گیزابی چاپ کویته پاکستان 1992
4 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ
5 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تار
هشتاد سال درغربت خاک
فرشته حضرتی
19 جنوری 2009 سویدن
هشتاد سال پیش ازامروز درتاریخ سیاسی افغانستان تسلسل نظام قببلوی برهم خورد و امیر حبیب الله کلکانی به قدرت رسید. اما دیری نگذشت که حکومت نوبنیاد او توسط لشکر جنوب سقوط داده شد ونادرخان که سالها رویای پادشاهی را درسر می پرورانید، برمسندقدرت نشست. نادرخان با اشاره واستخاره انگلیس ها و باحمایت عمال داخلی آن ازجمله شیخ المشایخ مجددی، زمینه های سقوط دولت امانی را فراهم آورد اما زمانی متوسل به اقدام نظامی گردید که دولت امانی توسط حبیب الله کلکانی سقوط داده شد وامان الله خان ازافغانستان خارج گردیده بود. سقوط دولت امانی و ورود نیروهای حبیب الله کلکانی درکابل، بدون اختلال درنظم عمومی صورت گرفت و اموال ودارایی کسی مورد سرقت قرارنگرفت. اما زمانیکه لشکر جنوب به هدایت نادرخان وارد کابل گردید، تمام شهر مورد غارت قرارگرفت وحتی ادارات دولتی نیز از غارت مصئون نماند. حبیب الله کلکانی با وساطت شیخ المشایخ مجددی دست از جنگ برداشت و با اعتقاد به کتاب آسمانی که نادرخان درحاشیهء آن تعهدش را مبنی بر عفو ومصئونیت او نوشته بود تسلیم نادرخان شد.
بعد ازانتقال حبیب الله ویارانش به کابل، نادرخان سرنوشت آنها را به قبایل جنوب سپرد که بعد ازتحمل شکنجه وآزار، اول به رگباربسته شدند وبعد از آن پیکرهای بی جان شان را به دار آویختند (1).
این حادثه درتاریخ افغانستان، استمرار تصفیه های خونین، فجایع سنگین ومصیبت های تلخ بعد ازیک وقفه میباشد که در سالهای حکومت امانی بوجود آمده بود. استقرار نظام نادرشاهی وسالهای تلخ وپرمصیبت این حکومت، یکی ازسیاه ترین ادوار تاریخ افغانستان میباشد که تمام تلاش وامکانات این حکومت برای ایجاد تفرق قومی، توسعه فقر وبی سوادی، ترویج عصیبت های قومی ـ مذهبی و تولید ترور و وحشت به مصرف رسید. خانوادهء آل یحیی که درقلمرو انگلیس زیسته بود ودر بستر آموزه های ا ستعماری پرورش یافته بودند، با سرو پیکر درخدمت منافع استعمار نشستند وافغانستان را برسر اقوام غیر پشتون جهنم درست کردند. نادرخان درسال اول حکومت، هر روز کاری اش را با رگبار چند نفر ازمردم شمالی آغاز میکرد. درواقع مردم شمالی اولین کسانی بودند که درمعرض قساوت ودرنده خویی خاندان آل یحیی قرارگرفتند. جنایات سازمان یافتهء این خاندان درمناطق شمالی چنان وحشت انگیز است که درهمان سال اول، (39483) عدد سکه طلا را ازمردم پروان وکاپیسا به دست آوردند. سپاهیان مهاجم جنوب درهنگام غارت اموال مردم اگر از خانواده ای پول و اسلحه به دست نمی آوردند، درسینه ء زنان خانواده سوزن فرو میکردند (2). اما آنچه که تاهنوز درمورد رفتار انسان ستیز نظام نادرشاهی و بخصوص درمورد کشتار وشکنجه های هولناک و سازمان یافته محمد هاشم ومحمد گل مومند درج اوراق تاریخ گردیده است، درواقع گوشه ای از جنایات وفجایعی میباشد که نظام نادرشاهی به آن مبادرت ورزید. ابعاد و دامنه ء این جنایات خیلی بیشترو گسترده تر ازآن میباشد که تاهنوز از آن سخن رفته است. حافظهء پیرمردان شمالی و قطغن، انباشته از روایات تلخی است که جنایات وانسان ستیزی های نظام نادرشاهی را به تصویرمیکشد.
نظام نادرشاهی که ازبسترسنت وفرهنگ قبایل جنوب برسرنوشت مردم افغانستان تحمیل گردید، باتوجه به ساختار ورفتار آن درنگاه نخست اهمیت "سوگند" و "قداست" باورهای دینی را در ذهنیت قببلوی و آموزه های دینی قبیله درمعرض نمایش قرار میدهد و درنگاه بعدی، استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید اندیشه وباورهای انسانی را درجامعه قببلوی بازتاب میبخشد. دراین متن سعی براین نهاده شده است به این دوپدیده ی مهم، در رفتار وساختار نظام نادرشاهی پرداخته شود که ممثل طرز تفکر وبازتاب خالص علایق قبیلوی بود.
1 ـ اهمیت سوگند و قداست باورهای دینی در تفکر و رفتار قبیلوی
همانگونه که اشاره رفت، بعد ازتصرف کابل، نادرخان درحاشیه قرآن کریم، بصورت کتبی برای حبیب الله کلکانی تعهد سپرد که درصورت تسلیم شدن، او و همراهانش ازهرگونه تعقیب و آسیبی مصئون میباشند. این پادرمیانی توسط شمس الحق مجددی صورت گرفت؛ کسی که در پیروزی سپاه نادرشاه سهم مهم داشت (3). حبیب الله کلکانی شخص متدین ومعتقد به سنن وباورهای اسلامی بود که به دلیل همین اعتقاد، به وساطت شمس الحق مجددی و به تعهدنادرشاه که بر ورق قرآن نوشته بود اعتماد کرد ه وسرنوشتش را به دست تقدیر سپرد. اما او به دلیل همان صداقت روستایی که داشت هرگز تصورنمیکرد که قرآن و یا هرمتون مقدسی دیگر، دربستر ذهنیت قبیلوی و در علایق سیاسی نادرشاه چیزی بیشتر از وسیلهء غارت وفریب مردم نیست. این خوش باوری سبب گردید که او باپاهای خود تا پای دیوار مرگ رفت.
شهادت امیر حبیب الله کلکانی به دستور نادرشاه و توسط سپاهیان جنوب صورت گرفت قبل ازهمه چیز کاربرد ابزاری مقدسات دینی را درفرهنگ وسنت های حاکم درجنوب تمثیل مینماید. البته تعهد شکنی نادرشاه با امیر حبیب الله کلکانی که بااستفاده از عقاید دینی او صورت گرفت، اولین مورد و یا آخرین مورد ازتعهد شکنی درتاریخ نظام قبایلی درافغانستان نمی باشد. تاریخ افغانستان موارد متعددی از این گونه تعهدشکنی را درذهن دارد که با استفاه از قرآن و توسل به معتقدات دینی طرف مقابل صورت گرفته است. قتل میریزدان بخش بهسودی از رهبران هزاره به دستور دوست محمدخان و توسط حاجی خان کاکر دربامیان، نیز بااستفاده ازهمین شیوه صورت گرفت (3). آخرین نمونهء آن شهادت عبدالعلی مزاری به دست طالبان میباشد.
اما آنچه که ازنظر تعاملات اجتماعی و ازچشم انداز فرضیه های جامعه شناختی حایز اهمیت دانسته میشود این است که آموزه های دینی ومعتقدات مذهبی همواره به عنوان یک وسیله درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبایل قرار داشته است. حتی امروز همانگونه که شعارهای دیموکراسی توسط آقای کرزی باماهیت اصلی آن فاصله دارد، به همان اندازه کمونیزم و یا اسلام قبایلی باماهیت اصلی آن درتضاد میباشد. آموزه های فرهنگ وسنت های قبیلوی چنان در رگ وخون انسان قبیله عجین گردیده است که هیچ دین ومکاتب سیاسی معاصر نتوانسته اند جایگزین این سنت ها گردیده و برآن فایق آیند. به همین دلیل است که اسلام قبایلی قبل ازهمه چیز و سیله ایست که درخدمت منافع سیاسی واقتصادی قبیله قرار دارد. به عبارت دیگر، میزان وابستگی وتعهد قبیله به آموزه های اسلامی دربستر منافع سیاسی واقتصادی شان تعریف وتعیین میگردد. هرگاه علایق سیاسی واقتصادی قبیله اقتضا نماید، اعتقادات دینی اولین وسیله ای برای تامین وحراست از آن میباشد. لذا آنچه را که نادرشاه وسپاهیان جنوب دربرابر امیر حبیب الله کلکانی انجام دادند، نماد عریان این واقعیت می باشد؛ واقعیتی که سرنوشت سیاسی افغانستان را بامرگ ومصیبت رقم زده است.
ازهمین رو فرهنگ، سنت و باورهای دینی قبیله درطو ل تاریخ افغانستان بستر تولید تنش و پرورش مصیبت وبدبختی بوده که نظام های سیاسی برخاسته از آن این تنش ها را تمویل وترویج کرده اند. بطور نمونه نادرخان سرکوب مقاومت مردم شمالی را توسط لشکر جنوب، صبغه دینی بخشیده و آن را جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکرد. درست همان کسانی که شورش امیر حبیب الله کلکانی را دربرابر دولت امانی جهاد فی السبیل الله معرفی میکرد، همان اشخاص قتل وغارت مردم مظلوم شمالی را توسط سپاهیان نادر، جهاد دربرابر کفار تبلیغ میکردند. براساس فتوای اسلام قبیله ، مردم شمالی کافر شمرده میشدند که کشتار آنها جهاد وغارت اموال آنها غنایم جنگی دانسته میشد (4). این گونه بهره برداری از آموزه های دینی، درواقعیت بهره برداری ابزاری از دین میباشد که کار برد ابزاری آن را درخدمت منافع سیاسی واقتصادی نشان میدهد. البته استفاده ابزاری از آموزه های مقدس دینی، درفرهنگ وسنت قبایل یک پدیده طبیعی میباشد که نمونه های معاصر آن را دررفتار طالبان نیز مشاهده می نماییم. اما تعهد شکنی نادرشاه دربرابر امیر حبیب الله کلکانی یکی از موارد برجستهء تاریخی استفاده ابزاری از دین درفرهنگ وسنت قبیله می باشد که به قول مرحوم غلام محمد غبار، بذر نفاق وکینه های بسیار را درمیان اقوام ساکن دراین سرزمین پاشید.
2 ـ استعداد همزیستی انسانی ومیزان تولید تفکر انسانی در فرهنگ قبیلوی
همانگونه که درآغاز این نگارش اشاره رفت، رفتار نادرشاه دربرابر حبیب الله کلکانی، و همچنان کشتار سیستماتیک مردم شمالی با فتوای جهاد و غارت دارایی آنها به نام غنایم جنگی، استعداد همزیستی انسانی و میزان تولید تفکر انسانی را دربستر فرهنگ و سنت های رایج درجنوب به نمایش میگذارد. دراولین روز ورود سپاهیان نادرشاه درکابل، اموال دولتی ودارایی عامه به غارت رفت و پس ازآن کشتار سیستماتیک مخالفین نظام نادرشاهی آغازگردید. به دنبال این کشتار، نوبت به مردم پروان وکاپیسا رسید که آنها نیز از دم تیغ نادرخان گذشتند. پس از آن نوبت به مردم قطغن رسید که به جرم حضور ابراهیم لقی درشمال افغانستان، صدها نفر از دم تیغ شاه محمودخان برادر نادرخان گذشتند. مرحوم غبار مینویسد که شاه محمودخان یک هزار خانوار ترکمن زبان را به حبس کشیده و سپس آنها را تحت نظر یک دسته از عساکر جدرانی، ازخان آباد به کابل گسیل نمود و به سربازان موظف دستور داده بود که هرگاه کسی از این خانواده ها دریک روز نتوانند دومنزل ( 10 مایل) راه بروند، باید کشته شوند. دریکی از روزها که چند پیرمرد علیل وبیمار نتوانستند فاصله تعیین شده را طی نمایند، به دستور سربازان محافظ به قتل رسیدند (5).
اینها ونمونه های فراوانی از اوج قصاوت و بی رحمی کارگزاران نظام نادرشاهی وجود دارد که ازعدم استعداد همزیستی انسانی در سنت ورفتار قبیلوی سخن می گویند. سالهای حکومت نادرشاهی از سیاه ترین سالهای تاریخ افغانستان است که تمام مسیرهای ترقی وتکامل به روی مردم مسدود گردیده درعوض تمام تلاش حاکمیت برغارت و سرکوب مردم متمرکز گردیده بود. استبداد نادرشاهی در حقیقت تبلور اراده و ممثل آموزه های فرهنگ و سنت های رایج درجنوب بود که زمینه های شکست دولت امانی را فراهم آورده و نادرخان را سوار بر شانه های سربازان جنوب برمسند پادشاهی نشانید. اگرچه نادر، درقبال این خدمات، مردم جنوب را از سربازی معاف وظاهرا امتیازات فراوانی را برای آنها اعطا کرد اما به حکم اخلاق وآموزه های قبیلوی هیچ گاهی نخواست که تغیر جدی در زندگی و طرز نگرش این مردم بوجود بیاید. آشنایی قبایل با دانش و داده های دنیای معاصر می توانست نظام نادرشاهی را درمعرض خطر قرار داده و سنت های قبیلوی را پریشان نماید.
یکی ازخصوصیات بارز نظام قبیلوی مرکز گریزی میباشد که اخلاق ورفتار قبیلوی همیشه خلاف تمرکز نظم وقانون قرار میگیرد. نادرخان اما ازآنجاییکه با سروپیکر درخدمت منافع استعمار قرار داشت، این مرکز گریزی را باحفظ توازن میان منافع قبیله و منافع استعمار به نفع استعمار هدایت ورهبری کرد. اما آنچه که او بعد ازمرگش به یادگار گذاشت، افغانستان فقیر بانظام وفرهنگ مسلط بحران خیز قبایلی بود که زندگی را برسر مردم افغانستان به جهنم تبدیل کرده بود. نظام نادرشاهی محصول خالص فرهنگ وسنت های قبایلی بود که درآن جز قتل، غارت، وخشونت هیچ گزاره ای دیگری پرورش نیافت.
آنچه که از داده های تاریخی این نظام استنباط میگردد، کاربرد ابزاری ارزش های دینی و ناشکفتگی استعداد همزیستی انسانی میباشند که دریک تعامل مشترک مصیبت های سنگین را برمردم افغانستان تحمیل کرد.
هرچند که بعد از کودتای هفت ثور، افغانستان دستخوش تحولات بنیادین گردید اما سازه های فرهنگ وسنت های قبیلوی مثل قدیم برشریان روابط اجتماعی و طرز نگرش وابستگان این سنت مسلط میباشد. رفتار سیاسی آقای کرزی به عنوان تولید فرهنگ قبیلوی، نماد روشن از سازه های این فرهنگ میباشد که هنوز هم مصیبت می آفریند.
تلاش دولت کرزی برای کشف وشناسایی جسد داودخان که شریک جنایات نادرخان بود، چیزی جز دلیل تعهد وتقید به فرهنگ وسنت های قبیله نمیتواند باشد. اما کسی نمی پرسد که داودخان کدام گره را ازمعضلات بیشمار زندگی این مردم گشوده است که فارغ ازعلایق قومی مستحق تقدیر مردم افغانستان باشد. اما اینکه آقای صبور الله سیاه سنگ از اعصاب آشفته ورفتار بیمار داود اسطوره می سازد وکرزی برای کشف جسد و تدفین دوباره آن از بودجه دولت سرمایه میگذارد بازتاب همان سنت وفرهنگ میباشد که که دربسترآن جز مصیبت و بردگی، گل خوشبختی نشکفته است.
اکنون که هشتاد سال از شهادت مظلومانهء حبیب الله کلکانی میگذرد، هیچ کسی نمیداند که او درکجا به خاک سپرده شده است. سوال اینجا است که چرا کسی تاهنوز برای کشف قبر گمنام او اقدام نکرده است که به دلیل صداقت روستایی خود وبااعتماد به قرآن، توسط سپاهیان جنوب به دار آویخته شد؟ مگر داودخان چه لطفی را درحق مردم افغانستان کرده است که دراین روزها به عنوان قهرمان تحمیل میشود و حبیب الله کلکانی که مظهر صداقت ودین د اری بوده است ازخاطره ها فراموش و گمنام باقی میماند؟ به نظرمن پاسخ این سوال را باید در رفتار وذهنیت قبیلوی جستجو کردکه حبیب الله کلکانی را با استفاده از اعتقادات دینی اش به دار آویخت.
رویکردها:
1 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ نوشته غلام محمد غبار. چاپ امریکا
2 ـ همین ماخذ
3 ـ میر یزدان بخش بهسودی. نوشته چارلیز میسن. ترجمه اکرم گیزابی چاپ کویته پاکستان 1992
4 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ
5 ـ جلد دوم افغانستان درمسیر تار
کاپی شده از صفحه فیسبوک شمالی سرزمین شیران

<iframe src="https://www.facebook.com/video/embed?video_id=489810077733960" width="640" height="360" frameborder="0"></iframe><!--- Start Code Add-Social By www.avazak.ir --->